PDA

توجه ! اين صفحه به صورت آرشیو شده میباشد و در اين حالت به جهت مرور سریع مطالب , شما قادر به مشاهده تصاوير نیستید . برای مشاهده کامل متون و تصاوير , بر روی لينک مقابل کليک فرمایید : آشنایی با چهره های ادبی


shahin531
04-01-2007, 00:46
مولانا جلال الدين محمد بلخي


مولانا جلال الدين محمد بلخي ؛ رومي؛ فرزند بهاالدين الولد سطان العلماء در ششم ربيع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسيده بود كه پدر او به علت رنجشي كه از سلطان محمد خوارزمشاه پيدا كرده بود شهر و ديار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زيارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نيشابور به زيارت » عطار « عارف مشهور قرن هفتم شتافت . » جلال الدين « را ستايش كرد . وكتاب اسرار نامه ئ خود را به او هديه داد.
پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصريه عازم مكه شد. وپس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پايان عمر به شهر قونيه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق ميپرداخت.
جلال الدين محمد پس از وي در حالي كه بيش از24 سال از عمرش نمي گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت . در اين هنگام برهان الدين محقق ترمذي كه از تربيت يافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ويراني آن سرزمين به قونيه آمد و مولانا او را چون مراد و پيري راه دان برگزيد و پس از فوت اين دانا مدت 5 سال در مدرسه پر خود به تدريس فقه و ساير علوم دين مشغول شد . تا آنكه در سال 642 هجري به شمس تبريزي برخورد .
شمس و افادات معنوي او در مولانا سخت اثر كرد . مولانا قبل از ملاقات با شمس مردي زاهد ومتعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضيح اصول و فروع دين مبين مشغول بود . ولي پس از آشنايي با اين مرد كامل ترك مجالس وعظ وسخنراني را ترك گفت ودر جمله صوفيان صافي واخوان صفا درآمد وبه شعر وشاعري پرداخت واين همه آثار بديع از خود به يادگار گذاشت .
شمس بيش از سه سال در قونيه نماند وبه عللي كه به تفضيل در شرح احوال مولانا بايد ديد . شبي در سال 645 ترك قونيه گفت وناپديد شد . مولانا در فراغ او روز گار ي بس ناروا گذراند وچون از وي نا اميد شد دل به وپس از او به حسام الدين چلپي سپرد و به در خواست او به سرودن اشعار مثنوي معنوي مشغول شد. و اشعار اين كتاب را به حسام الدين عرضه ميكرد, تا اينكه سر انجام در اوايل سال 672 هجري به ديدار يار شتافت. مولانا در زماني مي زيست كه دوران اوج ترقي و درخشش تصوف در ايران بود. در طي سه قرن پيش از روزگار زندگي او, درباره اقسام علوم ادبي , فلسفي , ديني و غيره به همت دانشمندان و شاعران و نويسندگان نام آور ايراني مطالعات عميق انجام گرفته وآثار گرانبهايي پديد آمده بود.
شعر فارسي در دوره هاي پيش از مولانا با طلوع امثال رودكي , عنصري , ناصر خسرو , مسعود سعد , خيام ,انوري ,نظامي ,خاقاني راه درازي سپرده ودر قرن هفتم هجري كه زمان زندگاني مولوي است , به كمال خود رسيده بود. شعر عرفاني هم در همين دوره به پيشرفت هاي بزرگ نائل آمده و بدست عرفاي مشهوري همچون سنايي , عطار و ديگران آثار با ارزشي مانندحديقه , منطق الطير , مصيبت نامه , اسرار نامه و غيره پديد آمده بود.
مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين, در اين كار به راه صواب نرفته ايم . زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعرگامهاي اساسي برداشته , اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست, زيرا روح متعاليو ذوق سرشار, بينش ژرف موجب شده تادر هيچ غالبي متداول نگنجد.
شهرت بي مانند مولوي بعنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهيرعلم و ادب جهان بدان سبب است كه وي گذشته از وقوف كامل به علوم وفنون گوناگون, عارفي است دل اگاه, شاعري است درد شناس, پر شور وبي پروا و انديشه وري است پويا كه ادميان را از طريق خوار شمردن تمام پديده هاي عيني و ذهني اين جهان, همچون: علوم ظاهري , لذايذ زود گذر جسماني, مقامات و تعلقات دنيوي , تعصبات نژادي, ديني و ملي, به جستجوي كمال و ارام و قرار فرا مي خواند. آنچه مولانا ميخواهد تجلي خلق و خوي انساني در وجود آدميان است كه با تزكيه درون و معرفت حق و خدمت به خلق و عشق و محبت و ايثا و شوق به زندگي و ترك صفات ناستوده به حاصل مي آيد.
هنر بزرگ او بحث و برسي هاي دلنشين و جاودانه اي است كه به دنبال داستان ها پيش مي آورد و انديشه هاي درخشان عرفاني و فلسفي خود را در قالب آنها قرار ميدهد. داستان بهانه اي است تا بهتر بتواند در پي حوادثي كه در قصه وصف شده ، مقاصد عالي خود را بيان دارد.
در تعريف تصوف سخنان بسيار آمده است. از ( ابو سعيد ابو الخير ) پرسيدند كه صوفي كيست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفيان ترك اوصاف و بي اعتنايي به جسم و تن را واجب مي شمارند و دور ساختن صفات نكوهيده را آغاز زندگي نو وتولدي ديگر به شمار مي آورند.
چکيده مطالب:
نام: جلال الدين محمد بلخي رومي
نام پدر: بهاء الدين الولد سلطان العلماء
تاريخ و محل تولد: ۶ ربيع الاول ۶۰۴-- بلخ
مهمترين وقايع زندگي مولانا:
۵سالگي خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند.
۸سالگي از بغداد به سوي مکه و از آنجا به دمشق و نهايتاْ به منطقه اي در جنوب رود فرات در ترکيه نقل مکان کردند.
۱۹ سالگي با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونيه (محلي در ترکيه امروزي) رفت.
۳۷ سالگي در روز شنبه ۲۶ جمادي آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد.
۳۹ سالگي در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونيه رو ترک کرد.
معروفترين کتابهاي مولانا:
ديوان شمس- مثنوي معنوي- فيه ما فيه
تاريخ و محل فوت:
در غروب روز ۵جمادي الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگي در قونيه فوت کرد که الان مقبره اين شاعر برزگ قرن ششم در قونيه (ترکيه امروزي) مي باشد که محل زيارت عاشقان و شيفتگان اين شاعر برزگ هستند.

shahin531
04-01-2007, 01:31
استاد حسن کسایی

نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امریست محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچگاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهای آرشه ای و مضرابی جایگاه نسبتا ثابتی در بین موسیقی دانان و مردم پیدا کند.

احتمالا سادگی ساخت که خود موجب پیدایش الگوهای غیر استاندارد و در نهایت باعث محدود شدن سطح تکنیکی نی شده بود را بتوان عامل اصلی عدم ثبات در جایگاه اصلی نی دانست. توضیح آنکه، برای توسعه و رشد امکانات فنی و تکنیکی یک ساز، لازم است ابتدا ساختار آن، طبق الگویی دقیق و کارشناسی شده، طراحی و ساخته شود تا نواختن آن با حداکثر قابلیت اجرایی، میسر گردد؛ بر اساس اطلاعاتی که از ضبط اولین صفحه های موسیقی ایرانی در دست است، تکنیک نوازندگی سازهایی همچون تار، ویلن، کمانچه به نسبت نی در سطح بالاتری قرار دارد. تنها ضبطی که در گذشته از نی انجام شده تکنوازی و جواب آواز نایب اسدالله اصفهانی است که بنا به روایتی اولین کسی است که نی را به سبک "دندانی" می نواخته (هر چند خلاف این موضوع انکار ناپذیر نیست.) در هر صورت می توان با بررسی این چند صفحه ضبط شده، سطح نوازندگی نی را در آن زمان شناخت.

استاد کسائی بطور مستقیم نتوانست، از محضر نایب استفاده کند، ولی در دوره ای بسیار کوتاه نزد یکی از شاگردان ایشان به نام مهدی نوایی، تمام اندوخته های نوایی را فراگرفت، این موضوع از جهتی دلیل بر استعداد فراوان کسائی و از جهتی دیگر، نشان از محدودیت و سادگی تکنیک نوازندگی نی در آن زمان میباشد. از این رو حسن کسایی مانند تهرانی در تنبک ، عبادی در سه تار، بهاری در کمانچه و پایور در سنتور به نوعی از ابتدا شروع به ابداع تکنیک و پیاده کردن تمام دستگاهها در ساز نی نمود.

به قسمتی از نوازندگی حسن کسایی گوش کنید. (http://www.harmonytalk.com/music/kasaiy-shahnaz.wav)

در گذشته صدای نی، همراه با نا خالصی زیاد بود؛ یعنی نواختن نی بصورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد، نی استاد، به رادیو راه پیدا کند؛ تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان چون جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و ... باعث شد، نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.

بعد از این دوره اغلب ارکسترهای ایرانی شروع به استفاده از ساز نی کردند و این احساس نیاز باعث رشد روز افزون نوازندگان نی شد که حتی امروزه به عنوان یک رشته تخصصی در دانشگاه تدریس می گردد. می توان گفت، تمام نوازندگان امروز نی، با شنیدن صدای نی استاد کسایی به این ساز علاقمند شدند.

حسن کسايي به گفته خود در تاریخ 20 مهر 1307 در خانواده ای تاجر پیشه به دنیا آمد. پدر او سید جواد کسایی از تاجران به نام آن زمان اصفهان به دلیل علاقه و انسی که با موسیقی داشت، با اساتید آن زمان رفت و آمد می نمود؛ بزرگانی چون سید حسین طاهرزاده، جلال تاج زاده اصفهانی، اکبر خان نوروزی، خاندان شهناز (شعبان خان، حسین آقا، علی آقا و جلیل شهناز)، غلامحسین سارنج، ادیب خوانساری. بطوری که منزل آقا سید جواد، محفلی بود برای تجدید دیدار و نیز ساز و آواز اساتید به نام موسیقی اصفهان.

http://www.harmonytalk.com/images/hassan-kasaiy[1].jpg
حسن کسايي


این آمد و شد ها موجب شد حسن کسائي از کودکی با موسیقی آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زیاد ایشان به موسیقی خصوصا" ساز نی (بعد از دیدن یک نوازنده دوره گرد) بر آن شد تا پدر، وی را نزد مهدی نوائی ببرد. پس از فوت مهدی نوایی کسایی همچنان از همنشینی با نوازندگان اصفهانی در جهت تسلط بر نوازندگی نی استفاده کرد؛ مخصوصا" از همنوازی با جلیل شهناز که به نوعی حق استادی بر گردن او دارد بهره برد. همنوازی با سازهای پرده داری مثل تار و سه تار او را بیش از پیش با گامهای مختلف موسیقی ایرانی آشنا کرد، بصورتی که برای اولین بار دستگاههای چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه با کوک دقیق و بصورت کامل اجرا کرد. کسایی همچنین از محضر ابوالحسن صبا بهره های فراوان برد که میتوان گفت، هنر نوازندگی سه تار کسائی، یادگار انس با این هنرمند یگانه است. سه تار نوازی کسائی تلفیقی زیبا از ترکیب نوازندگی تار جلیل شهناز و سه تار ابوالحسن صبا است.

قسمتی از نوازندگی حسن کسائی را ببنید (http://www.harmonytalk.com/music/kasaiy.wmv)

حسن کسائی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشته های نی، سه تار و آواز بوده است. شاگردان زیادی از محضر او درس گرفته اند که امروز جزو چهره های برجسته موسیقی ایران شمرده می شوند؛ حسین عمومی، حسن ناهید، محمد موسوی، بهزاد فروهری، نعمت الله ستوده و شهرام میرجلالی از این جمله اند. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی را بداهه نوازی است تا موسیقی پیش ساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربی ها و حتی آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگی های ایشان است.

nazila637
27-05-2007, 11:27
علامه‌ قزويني‌ ، محمد اديب و پژوهشگر
http://www.persian-language.org/Farhang/Images/92.gif
سال و محل تولد: 1294 هجري‌ قمري‌ - تهران‌ سال و محل وفات: 1328 ه ش‌ - تهران‌ زندگينامه: علامه‌ محمد قزويني‌ در سال‌ 1294 هجري‌ قمري‌ در تهران‌ و در خانواده‌اي‌ فرهنگ‌ دوست‌ به‌ دنيا آمد. پدر او ملاعبدالوهاب‌ از علماي‌ عصر خود بشمار مي‌ رفت‌ و بخشي‌ ازدائره‌ المعارف‌ (نامه‌ دانشوران‌ ) بوسيله‌ وي‌ تأليف‌ شده‌ بود. قزويني‌ نزد پدر مقدمات‌ صرف‌ و نحو و ادبيات‌ فارسي‌ و عربي‌ را فراگرفت‌ و پس‌ ازمرگ‌ پدرش‌ (1306 ه.ق‌) تحت‌ وصايت‌ و سرپرستي‌ شيخ‌ العلماء شيخ‌ محمد عبدالرب‌آبادي‌ قزويني‌ از ادباي‌ معروف‌ و يكي‌ از نويسندگان‌ نامه‌ دانشوران‌ قرار گرفت‌. محمد نزد اساتيدي‌ نظير شيخ‌ فضل‌ ا...نوري ، حاج‌ ميرزاحسن‌ آشتياني‌، حاج‌ سيد مصطفي‌ قنات‌آبادي‌ و ملا علي‌ نوري‌ به‌ تكميل‌ تحصيلات‌ خود پرداخت‌ و از محضر برخي‌ اساتيد نظير حاج‌ شيخ‌ هادي‌ نجم‌ آبادي‌ و ميرزا محمد حسين‌ ذكاء الملك‌ فروغي‌ نيز استفاده‌ كرد. علامه‌ قزويني‌ در ايام‌ جواني‌ عمدتا به‌ تدريس‌ زبان‌ عربي‌ و ترجمه‌ مقالات‌ و كتب‌ عربي‌ به‌ فارسي‌ اشتغال‌ داشت‌ و با چند روزنامه‌ نيز همكاري‌ مي‌ كرد. وي‌ در سال‌ 1322هجري‌ قمري‌ براي‌ مطالعه‌ نسخ‌ خطي‌ كتب‌ عربي‌ و فارسي‌ موجود در انگلستان‌ رهسپار لندن‌ شد و در سن‌ 29 سالگي‌ به‌ دعوت‌ پروفسور ادوارد براون‌ تصحيح‌ نسخه‌ خطي‌ تاريخ جهانگشاي‌ جويني‌ را آغاز كرد و پس‌ از دو سال‌ اقامت‌ عازم‌ فرانسه‌ شد. قزويني‌ در پاريس‌ به‌ مدت‌ 9 سال‌ بطور پيگير بر روي‌ اين‌ نسخه‌ خطي‌ كاركرد و سرانجام‌ در سال‌ 1332 هجري‌ قمري‌ موفق‌ به‌ تصحيح‌ كامل‌ مجلدهاي‌ اول‌ و دوم‌ اين‌ كتاب‌ شد كه‌ از شاهكارهاي‌ ادبيات‌ معاصر بشمار مي‌رود. علامه‌ قزويني‌ در سال‌ 1915 ميلادي‌ و در زماني‌ كه‌ يك‌ سال‌ از آغاز جنگ‌ بين‌المللي‌ اول‌ گذاشته‌ بود به‌ آلمان‌ رفت‌ و با آزاديخواهان‌ ايراني‌ مقيم‌ برلن‌ همكاري‌ كرد. وي‌پس‌ از پايان‌ جنگ‌ مجددا به‌ پاريس‌ بازگشت‌ و تصحيح‌ كتب‌ خطي‌ نيمه‌ كاره‌ را از سرگرفت‌. در طي‌ اين‌ سالها علامه‌ از طرف‌ وزارت‌ فرهنگ‌ ايران‌ مأمور شد از بعضي‌ نسخ‌ خطي‌ نفيس‌ و منحصر به‌ فرد عكس‌برداري‌ كند و اين‌ نسخه‌هاي‌ عكسي‌ را به‌ ايران‌ بفرستد; حاصل‌ اين‌ تلاش‌ عكسبرداري‌ از 16 نسخه‌ خطي‌ و ارسال‌ اين‌ كتب‌ به‌ ايران‌ به‌ همراه‌ مقدمه‌ هايي‌ فاضلانه‌ بود. علامه‌ قزويني‌ در سال‌ 1318 هجري‌ شمسي‌ ( 1358 ه.ق‌) پس‌ از سي‌ و شش‌ سال‌ فرانسه‌ را ترك‌ كرد و به‌ ايران‌ بازگشت‌ ; دوران‌ پاياني‌ عمر وي‌ نيز با تحقيق‌، مطالعه‌ وتصحيح‌ متون‌ قديمي‌ همراه‌ بود و در سال‌ 1328 ه ش‌ در تهران‌ درگذشت‌ . محمد قزويني‌ از برجسته‌ ترين‌ ادبا و مورخان‌ ايران‌ بود كه‌ وسعت‌ اطلاعات‌ شرقي‌ و روح‌ تحقيق‌ و انتقادي‌ مغرب‌ زمين‌ را در وجود خود جمع‌ كرده‌ بود واز اين‌ روي‌ تأليفات‌ و آثار وي‌ در زمره‌ بهترين‌ كارهاي‌ ادبي‌ يك‌ قرن‌ اخير ايران‌ بشمار مي‌روند(بسيار مي‌خواندو كم‌ مي‌ نوشت‌. كار او در تحقيق‌ و استقصاي‌ مطالب‌ به‌ وسواس‌ كشيده‌ بود. گاهي‌ روزها وماهها براي‌ يافتن‌ صورت‌ صحيح‌ كلمه‌اي‌ يا واقعه‌اي‌ و يا تاريخي‌ ،كليه‌ مصادر و ماخذ را تحت‌ مطالعه‌ در مي‌ آورد. نوشته‌ هاي‌ او چندين‌ بار قلم‌ خوردگي‌ و حذف‌ و اضافه‌ وحواشي‌ متعدد داشت‌; و شايد به‌ همين‌ دليل‌ باشد كه‌ آثار و تأليفات‌ زيادي‌ از او باقي‌ نمانده‌ است‌ .مثلا تصحيح‌ و تحشيه‌ سه‌ جلد تاريخ‌ جهانگشاي‌ جويي‌ از سال‌ 1291 تا1316 شمسي‌ بيست‌ و پنج‌ سال‌ يعني‌ ثلث‌ اوقات‌ عمر او طول‌ كشيده‌ است‌ . آثار: مهم‌ترين‌ آثار او عبارت‌ است‌ از: تصحيح‌ لوايح‌ جامي‌ 1906، تصحيح‌ لباب‌ الالباب‌ عوفي‌،جلد اول‌ با مقدمه‌ و حواشي‌(1906)، تصحيح‌ چهار مقاله‌ نظامي‌ عروضي‌ سمرقندي‌ با مقدمه‌ و حواشي‌(1327ه.ق‌)، تصحيح‌ مرزبان‌ نامه‌ سعد الدين‌ وراويني‌ (1327)، تصحيح‌ مقدمه‌ قديم‌ شاهنامه (1322 ه. ق‌)، تصحيح‌ ديوان‌ خواجه‌ حافظ شيرازي با مشاركت‌ دكتر غني‌(1320 ه.ق‌)، تصحيح‌ سمط العلي‌ الحضره‌ العليا در تاريخ‌ قراختائيان‌ كرمان‌(1322ه.ق‌)، يادداشتهاي‌ پراكنده‌ علامه‌ قزويني‌ در سال‌ 1336 ه .ش‌ به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار در ده‌ جلد منتشر شد كه‌ حاوي‌ اطلاعات‌ نفيسي‌ در مورد تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ است‌. -تصحيح‌ نسخه‌ خطي‌ تاريخ جهانگشاي‌ جويني‌ منابع: -1-آرين‌ پور، يحيي‌: از نيما تاروزگار ما، تهران‌، انتشارات‌ جامي‌، 1376 -2 -قزوين‌، محمد بن‌ عبدالوهاب‌: يادداشتهاي‌ قزويني‌، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار، تهران‌،علمي‌، 1363 -3 -مرسلوند، حسن‌: زندگينامه‌ رجال‌ و مشاهير ايران‌، تهران‌، الهام‌، 1375-1369 -4 -مغييان‌، نصرت‌ا...: كارنامه‌ بزرگان‌ ايران‌، تهران‌، اداره‌ كل‌ انتشارات‌ و راديو، 1340 1- رضازاده‌ شفق‌، مجله‌ دانشكده‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌، 1345 ه.ش‌